یادداشت های اعتمادالسلطنه در ۲۰ تیر ۱۲۶۱ خورشیدی: شاه مرا تمسخر کردند، لج کرده عرض کردم شما هم امشب شام ندارید! *** مارسال فردا

صبح زود خود ذات اقدس حرکت فرمودند. بنده هم در رکاب بودم. قدری از راه را تاریخ اسکندر همان‌طور سواره خواندم. بعد راه بد شد. از سفیدآب به آن‌طرف که اول گردنه است بارهای مردم اردو راه را گرفته بود که محال بود گذشت. ذات همایونی از بی‌راهه به کوه زدند. ما هم تقلید کردیم. قدری که رفتم راه چون بد بود پیاده شدم. دو ثلث گردنه را پیاده بالا رفتم. بعد به نقطه‌ای رسیدم که راه دو قسمت می‌شد. قسمتی به جاده معمول می‌‌رفت، طرفی به راه کوه. منتظر بودم که چه باید کرد. امین‌السلطان و امین‌السلطنه را دیدم که رسیدند و از بی‌راهه رفتند. چون همراهی مردمان خوشبخت و با اقبال غالبا بی‌ضرر است سیاهی آن‌ها را گرفته رفتم. الحق اقبال خوب است. از همان بی‌راهه که حضرات می‌رفتند به قله کوه و گردنه رسیدیم بی‌زحمت زیاد. ارتفاع قله این گردنه که به گردنه ورارود معروف است تا سطح زمین لار با اسباب ارتفاع که همراه بود گرفته شد ششصد ذرع است. امین‌السلطان و امین‌السلطنه و ایلخانی و آقای داماد مایل شدند ناهار صرف بکنند

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید